تواضع، فروتنی، خدا ترسی، روابط حسنه، احترام متقابل و کمک به بینوایان از ابعاد برجسته زندگی آن سرور جوانان بهشتی است.
آن بزرگوار بازویی علمی، قضایی و نیرویی بسیار کارآمد برای حکومت علوی و شخص امیرمؤمنان(ع) بوده است. امام از جمله کسانی بود که از آغاز تا پایان به دفاع از حریم رهبری پرداخت و نه تنها در جنگهای جمل، صفین و نهروان فعالانه شرکت جست، بلکه در بسیج نیروها از کوفه برای مقابله با فتنه طلحه و زبیر و امضای تدبیرمندانه صلح نامه با معاویه در شرایط خاص به منظور افشای چهره منافقانه بنی امیه، گامهای بسیار مثبت و مؤثری برداشت. به مناسبت سالروز صلح امام حسن مجتبی(ع) در سال 41هجری قمری، با حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا صبوحی، مدرس حوزه و پژوهشگر دینی در باره نقش امام حسن مجتبی(ع) در رسوایی بنی امیه گفت و گو کرده ایم که از نظر میگذرد:
جناب آقای صبوحی! لطفاً در ابتدا بفرمایید چرا برخی ها امام حسن(ع) را صرفاً مرد صلح معرفی میکنند، آیا چنین نظری در مورد ایشان درست است؟
برای ورود به بحث این نکته حایز اهمیت است که امام حسن مجتبی(ع) از چنان عظمتی برخوردار است که پیامبر اکرم(ص) به ایشان فرموده اند که خلق و خو و ظاهرت شبیه ترین افراد به من است. به عبارتی امام حسن مجتبی(ع) آینه تمام نمای پیامبر اکرم(ص) هستند که مسلمانان اگر بخواهند یک بار دیگر ظاهر و باطن پیامبر را مرور کنند، باید به زندگی امام حسن مجتبی(ع) مراجعه کنند. چنانکه ائمه معصومین(ع) به عنوان جانشینان پیامبر، همگی نور واحدی هستند. اما آنچه متأسفانه از امام حسن مجتبی(ع) در تاریخ به جا مانده، این است که ایشان صرفاً مرد صلح معرفی شده اند، در حالی که این دیدگاه به هیچ وجه با روحیه سلحشوری امام حسن تطابق ندارد. در کتابی که آل یاسین با عنوان "صلح امام حسن(ع)" نوشته اند، سیاست صلح امام حسن (ع) را درجمله زیبایی این گونه تبیین نموده است. " عاشورای حسینی در مرتبه اول، حسنی بوده و در مرتبه دوم؛ حسینی"، بنابر این، این امام حسن(ع) بود که شالوده عاشورا را ریخت و آن را به ثمر نشاند. در تبیین این جملات دلنشین باید اذعان کرد که دوران اولیه زندگی امام حسن مجتبی (ع) قرین با نابسامانی بوده و دوران اولیه زندگی امام حسن(ع) با زندگی امام حسین(ع) متفاوت است. امام حسین(ع) در دوران اولیه در صلح بسر میبردند و در سال آخر عمرشان با خلافت یزید، عاشورای حسینی رقم خورد و ایشان با دشمنان اسلام به مبارزه برخاستند.
اگر بخواهیم زندگی امام حسن(ع) را مروری دوباره کنیم، میبایست به سالهای آخر عمر پدر بزرگوارشان مراجعه کنیم. بعد از جنگهایی که امام علی(ع) با ناکثین، مارقین و قاسطین داشتند، سربازان و لشکریان از جنگهای طولانی خسته بودند و امام علی(ع) هم در بیانات خود به روحیه خسته سربازانش بارها اشاره کرده اند، در این زمان بعد از شهادت امیرالمومنین(ع) هنگامی که امام حسن(ع) درسن 37 یا 38 سالگی به امامت میرسند، با سربازان و لشکریانی مواجه میشوند که از روحیه مناسبی برخوردار نبوده و توان مبارزه خود را از دست داده اند.
اگر بخواهیم زندگی حماسی امام حسن مجتبی(ع) را بررسی کنیم، حضور فعال ایشان را در کنار امام علی(ع) در جنگهای جمل، صفین و نهروان باید مطالعه نماییم. ایشان در تمامی میادین در رکاب امام علی(ع) بوده و علی رغم دسیسه چینی ها و باطل گویی های افرادی چون ابوموسی اشعری، درراه اسلام با دل و جان حماسه میآفریدند. بنابراین امام حسن(ع) ازروحیه مناسب و توان نظامی خاصی برخوردار بوده اند. زمانی که به امامت میرسند با دو چالش اساسی روبه رو میشوند، لشکریانی ناکارآمد و نافرمان و دیگری دشمنان خارجی که مترصد فرصتی هستند تا به اسلام و مسلمانان لطمه برسانند.
لطفا بفرمایید با وجودی که امام حسن(ع) به خباثت معاویه و امویان اشراف کامل داشتند، چرا ایشان با بنی امیه به مبارزه برنخاستند؟
در اسلام مسأله ای به نام اصل جنگ یا صلح مطرح نشده و بنا به مصلحت مسلمانان، یا باید در صلح بسر برد یا برای دفاع از کیان امت اسلامی با کافران به جهاد برخاست. صلح از نظر اسلام، سازش محسوب نمی شود، بلکه به بستن پیمان و معاهده ای اطلاق میشود که در آن بنا به شرایطی، جامعه اسلامی از خطرات و آسیبها در امان بماند. در زمان امامت امام باقر(ع)، شخصی از ایشان همین پرسش را درباره صلح امام حسن(ع) پرسید و اینکه چرا ایشان با بنی امیه به مبارزه برنخاستند. امام در پاسخ میفرمایند: اگر امام حسن مجتبی (ع) تن به صلح نمی داد، خطر عظیمی امت اسلام را تهدید میکرد. حال پرسشی مطرح میشود که چه خطری وجود داشته؟ امام حسن مجتبی(ع) در مدت زمان کوتاه امامتشان توجه معناداری به سیاست خارجی و داخلی داشته اند. امپراطور روم به دلیل سیلی که از اسلام خورده، منتظر فرصتی است تا بر پیکره اسلام و امت اسلامی ضربه وارد کند، بنابراین در آن بحبوحه حساس زمانی، اگر امام حسن مجتبی(ع) در سیاست داخلی مرتکب اشتباهی میشد، راه را برای کافران و تهاجم به سرزمینهای مسلمانان باز میکرد.
یعقوبی در کتاب تاریخ خود نوشته، وقتی معاویه بعد از امضای صلح با امام حسن(ع) به شام برمی گردد، از لشکر عظیمی که امپراطور روم تدارک دیده، مطلع میشود. معاویه که در حکومت خود توان نظامی و رویارویی با چنین لشکری را نمی بیند، با پرداخت صد هزار دینار به امپراطور روم، از این حمله جلوگیری میکند، بنابراین در این برهه زمانی نقش سازنده عملکرد و صلح امام حسن(ع) با معاویه به خوبی آشکار میشود. سیاست داخلی امام هم بر مبنا و محور صحیحی تنظیم شده است. زمانی که ایشان لشکری متحد، همدل و با شکوه نظامی ندارند، نمی توانند از نیروهایی بهره ببرند که با هم همفکر نبوده و آمادگی نظامی و روحی ندارند. امام حسن مجتبی(ع) با نیروهایی مواجه میشود که هر کدام هدفی متفاوت از دیگری را دنبال میکند، بنابراین آنچه در این لشکر وجود ندارد، اطاعت و همبستگی است. به گواهی تاریخ زمانی که حضرت سربازان و فرماندهان را فرا میخواند، همه آنها پس از سخنرانی امام، سکوت میکنند، حتی یک کلمه هم در حمایت ایشان به زبان نمی آورند و زمانی که علی بن حاتم از فرماندهان مخلص و بی باک امیرالمؤمنین(ع)، مردم را نکوهش میکند که از فرزند رسول خدا حمایت کنند، چهار هزار نفر در قالب لشکری گرد هم جمع میشوند. اما این لشکریان فقط به صورت ظاهری تهییج شده اند و ایمان قلبی و اعتقاد راسخی به راه و عملکرد خود ندارند. بنابراین در زمان کوتاهی، برخی خود را به مال دنیا میفروشند و برخی با پست و مقام از امام جدا میشوند و جاسوسان معاویه آنقدر تفرقه افکنی میکنند که لشکر پراکنده میشود.
بنابر این صلح نامه امام حسن(ع) در راستای افشای چهره پلید بنی امیه بسیار مؤثر بود؟
بله، امام حسن(ع) در سیاست داخلی بنا به شرایط موجود صلحنامه ای را با معاویه به امضا میرساند که مفاد این صلحنامه بر هوشیاری و آگاهی حضرت دلالت دارد. ایشان از معاویه میخواهند که طبق سنت رسول خدا(ص) و کتاب خدا عمل نماید، مؤمنان و شیعیان از آزار و اذیت امویان در امان باشند و معاویه حق انتخاب جانشین را برای خود نداشته باشد. در حالی که بعد از امضای این صلح نامه، به خوبی چهره پلید معاویه بر عموم مردم آشکار میشود و در عمل نشان میدهد که هیچ گونه تعهدی به آنچه امضا نموده، ندارد. به عبارتی امام حسن(ع) و عاشورا یک نقش را در تاریخ ایفا کرده اند و آن هم رسوایی بنی امیه است، امویانی که با چهره های پلید، خود را در پشت اسلام پنهان نموده و به اسلام زدایی و رواج فساد دامن میزدند، بنابراین امویان در جنگ و صلح حسینی و حسنی نشان دادند که دشمن واقعی اسلام هستند . دقیقاً همانند صلح حدیبیه که پیامبر اسلام(ص) چهره واقعی دشمن را به مسلمانان نشان دادند، امام حسن(ع) نیز در صلح با معاویه هدف بزرگی چون عریان کردن چهره خیانتکاران اموی را دنبال کردند. در عمل مسلمانان شاهد بی بند و باری های امویان میشوند که نه تنها به کتاب و سنت عمل نمی کنند، بلکه در اقصی نقاط سرزمینهای اسلامی با کوچکترین بهانه ای خون و مال شیعیان را به هدر میدادند.
و در نهایت بزرگترین خیانت معاویه به صلح نامه و مسلمانان که مصادف میشود با انتخاب یزید برای جانشینی و حکومت بر مسلمانان. بعد از شهادت امام حسن مجتبی(ع)، 10 سال از عمر شریف امام حسین(ع) مصادف است با زندگی و حکومت معاویه و امام حسین(ع) هرگز علیه معاویه شمشیر نمی کشد و به عهدنامه برادرش وفادار میماند تا هنگامی که معاویه از دنیا میرود و جامعه اسلامی بالاترین ننگ را برخود میبیند؛ خلافت شرابخوار حرام کاری چون یزید. بنابراین امام حسین(ع) بی درنگ علیه یزید قیام میکند، اما آنچه حضرت را به این مرحله میرساند، وجود یاران و شیعیانی است که برخلاف یاران امام حسن(ع) از ثبات و معرفت قلبی و عقیدتی برخوردار بوده اند.
امام حسین(ع) در جنگ با یزید به دلایل مختلفی از جمله کشته شدن شیعیان و زندانی کردن آنها تنها میماند و یارانی که ایشان را تا آخرین لحظات زندگی یاری میکنند، افرادی هستند که به راه و هدف خود ایمان دارند. اما یاران امام حسن(ع) از چنین معرفتی بی بهره بودند و آخرین مسأله درباره امام حسن(ع) دشمن شناسی عمیق ایشان است که صلح حضرت عاملی میشود برای شناخت دشمن و بیداری اسلامی که اوج این بیداری در کربلای حسینی به وقوع میپیوندد.




نظر شما